دروووود بر همه!

اگه می خواین از کار ترجمه بپرسین از الان بگم که خودمم منتظرم و اصن در جریان نیستم کی میاد، یعنی این که به مترجم میل دادم ولی هنوز جواب نداده...پس سر من غر نزنیدا! من اصن قصد وارد شدن به این قضیه ها رو نداشتم ولی دیدم ایشون « آراگون یا سینا» دو فصل از ترجمه رو بهم داد، منم گفتم چه بهتر که بقیه هم داشته باشن، پس این ایده من نبود، منم الان مطمئن نیستم دقیقا بتونم با این وضع تا آخر پروژه برم یا نه، در هر صورت کلا هر چی که گیر من میاد این وسط رفتن آبروی خودم و وبم واسه بدقولیمه...منم میشم یه چیزی تو مایه های اون یکی سایت که خانه هادسو ول کرد و رفت.

به هر حال پوزش منو بپزیرید چون کلا من نقشی تو این بی برنامگی ندارم...

البته از مترجم هم تشکر می کنم چون باعث شد از فصل ۲۷ بپریم رو فصل ۳۲ که جای شکر داره، اما اگه به روز خدایی نکرده پروژه لغو شد بدونین که این وظیفه من نیس که بشینم و کتابی که تو بازاره ترجمش رو غلط املایی بگیرم و ویراستاریش کنم، منت هم نمی زارم چون کلا هدف من از زدن این وب نه مشهور شدنه، نه بازدید زیاد و نظرات بیشتر و یا هر چیزه دیگه ای، این وب آرزوی منه چون خودم دلم می خواست یکی راجع این کتابا اطلاعات بیشتری بزاره، حالا که خودم دارم این کارو می کنم دوس دارم که طرفدار رو خوشحال کنم وگرنه هیچ جنبه دیگه ای نداره این وب...

خب بگذریم:-)  به در خواست یکی از دوستان یه نقد و بررسی می زارم چون ایده خوبی بود از نظرم. حالا اگه خواستین بیان ادامه مطلب و نظرات  منتقدانتونم بگین.


خب بهترین نقدی که میشه کرد راجع بهترین ها و بدترین های کتاب های  ریک ریردان خودمونه، البته از بین پنج گانه پرسی جکسون و قهرمانان المپ.

ببینین از نظر من نمیشه بدترین رو انتخاب کرد چون خیلی کتابا قشنگن اما بعضیاش یه نقاط ضعیفی هم دارن که اینجا سعی می کنم بهش بپردازم...پس: 

اگه با نظراتم موافق بودین حتما حتما بگین و البته علت مخالف بودنتون رو هم بیان کنین.

جلد اول قهرمانان المپ: قهرمان گمشده

خب از نظر من ضعیف ترین کار ریک همین کتاب بوده، بعد از پنج گانه پرسی جکسون کمتر کسی تو ایران می دونست که یه ادامه ای هم داره این داستانا، از جمله خود من. خب این علتش اینه که تو ایران اولین چیزی که ترجمه شد از این سری مجموعه قهرمان گمشده بود واسه همین یه هو شخصیت های نا آشنا وارد قضیه شدن.

بعد ما شاهد این هستیم که در وسطای داستان آنابث وارد میشه و ما تازه می فهمیم اوضاع از چه قراره. بحث من راجع اینه که: 

یه هو آدم نباید شخصیتای نا آشنا رو بیاره وسط، این طوری مخاطب گیج و یه کم خسته میشه و تو داستان چشمش فقط به دنبال پیدا کردن شخصیت های آشنا هستش. تحول بعدی که موجب غافل گیر شدن خواننده ها شد تغییر، شخص اول به سوم شخص شد، یعنی شخصیت ها از زبون خودشون حرف نمی زدن و داستان به شیوه سوم شخص نوشته شده بود. به هر حال این هم موجب شد که یه کم مجموعه پرسی رو بیشتر بپسندیم تا قهرمانان المپ چون بیشتر کتابای ریک به زبون اول شخص نوشته شده بود و ما تقریبا عادت داشتیم به این سبک نوشتن.

حالا:

خوبی های این کتاب اینه که داستان یه جورایی پر محتوا بود و شاخه برگاش زیاد بود چون از زبون سه آدم متفاوت گفته شده بود. داستان پر محتوا و پیچ و تاب دار باعث میشه خواننده تا آخر اثر رو بخونه، علاوه بر بدی هایی که داشت اما خوبی های قابل توجهی هم داره اونم اینه که اگه شما یه نویسنده باشی، اگه زبون اول شخص بنویسی داستانت فقط پیرامون یک نفر می چرخه، ینی میشه سرگذشت یک نفر و اطرافیانش، اما با نوشتن سبک سوم شخصی می تونید به موضوع پیچ و تاب بدین و کلی داستانو کش بدین و بیشترش کنین و این طوری می تونین ماجراهای بیشتری رو درست کنین. من که خودم به شخصه اینو قبول دارم چون تو داستانام وقتی اول شخص می نویسم یه جورایی دستام بستس البته این سبک از نوشتن هم طرفدارای خاص خودش رو داره که از جمله خودم یکیشم، چون جذاب تر میشه یه جورایی داستان.

حالا نظر شما درباره این اثر چیه؟

ببخشید اگه حرفام طولانی شدا! امیدوارم حوصله به خرج بدین و تا آخرش بخونین.

و اما بهترین اثر گرچه گفتم نه بهترین داریم و نه بدترین، اما از نظر سلیقه ای بگی من از مجموعه قهرمانان المپ خانه هادسو از همه بیشتر دوس دارم، البته من کامل نخوندمش ولی موضوعش کاملا دستمه. 

این کتاب جذابیت خاصی واسم داره. بعد یه اتفاق مهم که تو آخر کتاب نشان آتنا افتاد همه کلافه شده بودن که کی خانه هادس منتشر میشه تا ادامه ماجرا رو بفهمن. خب ریک هم یه راه عذاب واسه طرفداراش داره! اوایل کتاب با چهار فصل هیزل مواجه میشیم که میره رو اعصابمون چون خیلیا دلشون می خواست بدونن تو تارتاروس داره چی میشه، واسه همین این هیزل یه کم مزاحم این کار بود. از طرفی وقتی وضعیت پرسی و آنابث تو تارتاروس مشخص شد حالا چالش اینجا بود که کی پشت در های مرگ می مونه. 

قبل از انتشار خانه هادس فن فیکشنا شایعه درست کردن که سه احتمال واسه این وجود داره، یکی لئو می مونه پشت در، نیکو و در آخر هم پرسی... واسه همون طرفدارای این شخصیت ها دلشون به تاب و توپ افتاده بود که در آخر چی میشه. 

اما موضوع اینجاست که ریک یه پیشنهاد بهتر داد، این که باب تیتان پشت در ها بمونه، با وجود این که می دونست دوستی خودش و پرسی یه جورایی الکی و رو هوا بوده ولی بازم جونشون رو نجات داد. اینطوری خیال همه راحت شد چون در اصل کسی دلش واسه تیتان نمی سوزه چون قدیما آدم خوبی نبوده گرچه آدم نیس تیتانه:-)   موضوع جالب دیگه این داستان قول عجیبه لئو هست که البته از اینجا به بعد خطر لوث شدن داستان وجود داره ها! 

لئو طی نمی دونم چه قضیه ای به اوجیجیا میره احتمالا چیزی تو مایه های دم مرگ بوده، چون پرسی هم همون طوری رفت اونجا...اما خب همه می دونیم که لئو خیلی تنهاست، ینی همه تو آرگو دو یه جفت دارن ولی لئو...

اون وقتی کالیپسو رو می بینه دلش می خواد پیشش بمونه اما دوستاش بهش احتیاج دارن، کالیپسو شرایطو بهش میگه که فقط یه بار یه قهرمان می تونه بیاد اینجا ولی لئو یه قول تا آخرین نفس بهش می ده که برمی گرده و این...آخرین نفس....خطی از پیشگویی هستش، واسه همین موضوع اشتیاق طرفدارا واسه خوندن جلد بعدی ینی خون المپ بیشتر میشه.

اتفاقای جالب بعدی هم راجع نیکو هست...که کلا از وقتی که فهمیدم این شکلیه اسمش اعصابمو خورد می کنه! ولی بازم دلم واسش می سوزه، خب همه می دونیم که تو کتاب نفرین تیتان نیکو به خاطر مرگ خواهرش از دست پرسی عصبانی میشه ولی این که چجوری تو مجموعه قهرمانان المپ عاشقش می شه اینو نمی دونم، گرچه خیلیا میگن نفرت عشق میاره...نمی دونم شاید!

آه راستی تو چند تا کشور می خواستن این قسمت نیکو رو تو کتاب خانه هادس حذف کنن که ریک تو توییتر به هوادارا جواب داده بود که مهم نیس چی کار می خوان بکنن من داستانمو عوض نمی کنم. البته بحث اون کشورا سر بد آموزی واسه نوجووناشون بود! نه من از شما می پرسم! این همه این کشورای خارجی فیلمای پی جی سیزده می سازن که بیشترشون بد آموزی داره بعد اونوقت به کتاب گیر میدن؟؟

به هر حال تو خانه هادس اتفاقات جالبی می افته و چالش ها زیاد هستن و اگه دقت کرده باشین روابط عاشقانه تو مجموعه قهرمانان المپ بیشتر دیده میشه و این شاید رنج سنی رو واسه خوندش برده بالا گرچه الان بچه های ده و یازده ساله هم می خوننش:-) 

خب امروز دیگه زیاد نوشتم از دستم در رفت، ادامه این نقد ها اگه موافق باشین برای یه پست دیگه.

تا نقد بعدی بدروووود!